تبليغاتX
به یادسیدجوادذاکر

به من بگونگويم،نمي گويم...امابه من نگونفهمم،که مي فهمم...

 

حرف هایی هست برای  گفتن که اگرگوشی نبود،نمی گوییم

وحرف هایی هست برای نگفتن............

حرف هایی که هرگزسربه ابتذال گفتن فرودنمی آورند

حرف های شگفت همین هایند....

وسرمایه ی ماورایی هرکسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

واما....

اگرتنهاترین تنهاهاشوم،بازخداهست....اوجانشین همه ی نداشتن هاست...

نفرین وآفرین هابی ثمراست....اگرتمامی خلق گرگ های هارشوند وازآسمان هول وکینه

برسرم ببارد،تومهربان جاودان آسیب ناپذیرمن هستی

ای پناهگاه ابدی تومی توانی جانشین همه ی بی پناهی هاشوی....

 

((معلم شهید دکترعلی شریعتی))

 

پ ن ۱:چقدراین قفس برایم تنگ است!!!!!!!من تاب تنگناندارم....

پ ن ۲:خدایا!مراهمواره آگاه وهوشیاردار،تاپیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری

مثبت یامنفی قضاوت نکنم............

پ ن ۳:چقدرندانستن ها ونفهمیدن هاست که ازدانستن هاوفهمیدن هابهتراست...

پ ن ۴:ومن اين روزها پر از وسوسه ام ... وسوسه رفتن و برنگشتن..........

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت   توسط دوستدارسید | 

دير آمدم، مرا ببخش؛ ولي عاقبت آمدم، مرا درياب اين جمعه ندبه کنان به استقبالت

مي آيم و تو را به تک تک زيبايي هاي دو جهان سوگند مي دهم و رازهايم رايک يک

برايت مي شمارم، و هر ستم ديده و ناديده ام را برايت فريادمي زنم تا بداني که

 تو پس از خدايم، درمان گر دردها، رنج ها، شکوه ها و ناله هايم هستي.

اين جمعه مانند جمعه هاي ديگر گرفتار غفلت نمي شوم.

اين جمعه پا برهنه و جامه دريده و رنگ پريده و موي پريشان و چشم گريان و شيدا

و سرگردان مي آيم تا بگويم دير آمدم، مرا ببخش، ولي عاقبت آمدم، مرا درياب.

آمدن اين جمعه ام مانند لحظه اي که مي خواستم پا به گيتي نهم، حتمي است.

 ديگر اين ميوه ي جان وقت رسيدنش رسيده، بايد آن را از شاخه چيد.

اين جمعه ميوه جانم را مي چينم و در دست مي گيرم و سوي تو مي دوم و آن را

 نشانت مي دهم تا بگويم مرا به خاطر همه ي جمعه هايي که نيامدم،

ببخش. .........ببخش..................ببخش.............


اللهم عجل لوليک الفرج...المستغاث بک ياصاحب الزمان.........

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت   توسط دوستدارسید | 
 
السلام عليک يا ابا عبدالله الحسين

السلام عليک يا ابا صالح المهدي

 فرا رسيدن ايام شهادت بي بي سه ساله حضرت رقيه(س) به حضور مبارک

 آقا امام زمان(عج)  تسليت باد

سلام بر رقيه... دختر سه ساله حسين....


 

 بابا دستي پليد و بزرگ بر صورتم نشست

                                                     آنقدر شديد كه گوش و گوشواره ام گسست

 

يه نامرد كه دستش رفته بالا ...يه سه سالست افتاده به روي خاكا

خون مي ريزه از گوشش از زير معجر ... هي زير لب داره آواي عمو عباس داداش اكبر

مي دونيد روضه ي رقيه چيه ...؟؟؟اين دستا رو به سرش مي گيره مي گه واي عمه ام ...

مي دونيد چرا...؟؟؟هر جا تا مي يومدن رقيه رو بزنند،خانم زينب مي اومد جلو،

خودش رو سپر رقيه مي كرد ............

ساقي اگر پرسد ز ما از صاحبت چيزي بخواه

                                                  من فاش گويم ساقيا پاداش من اين مطلب است

پاداش خود بگرفته ام  ....

                                                  پاداش ما ديوانگان فرياد زينب زينب است


اما رو بيرق امام زمان چي نوشته .......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


 
بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است

                                                 
                                           اهل عالم گوش باشیداین سپاه زینب است

 

 من اومدم انتقام رقيه رو بگيرم...من اومدم انتقام عمه جانم زينب رو بگيرم...

حرف آخر....همچين كه خانم حضرت رقيه رفتند.....بی بی زینب توهمه مصیبتاش

 يه جمله مي گفتند...بدنش ر و گذاشتند روي خشت ديدن حضرت ام كلثوم خيلي زار مي زنه

بي بي زينب جلو اومد گفت خواهر  چرا اينقدر ضجه مي زني....

گفت ديشب رقيه به من مي گفت عمه گشنمه....

خوش به حالت ديگه از فردا شب دختر يزيد بهت نمي خنده.........

بچه سيدا عمه تون داره ميميره.... گفت سر و نياريد... من خودم ساكتش مي كنم.....

اين بچه مي ميره اگه................

يا زينب


يا رقيه .... يار قيه...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت   توسط دوستدارسید | 

تقديم به مولايمان:

خط خون ...

درختان را دوست مي‌دارم كه به احترام تو قيام كرده‌اند و آب را كه مهر مادر توست ،

خون تو شرف را سرخگون كرده است :

شفق، آينه دار نجابتت ، و فلق محرابي ، كه تو در آن نماز صبح شهادت گزارده‌اي

در فكر آن گودالم كه خون تو را مكيده است ...

هيچ گودالي چنين رفيع نديده بودم ...در حضيض هم مي‌توان عزيز بود

از گودال بپرس ! شمشيري كه بر گلوي تو آمد هر چيز و همه چيز را در كائنات

به دو پاره كرد :

هرچه در سوي تو، حسيني شد و ديگر سو، يزيدي

اينك ماييم و سنگها، ماييم و آبها ،درختان، كوهساران، جويباران، بيشه زاران

كه برخي يزيدي,وگرنه حسيني‌اند ...خوني كه از گلوي تو تراويد

همه چيز و هر چيز را در كائنات به دو پاره كرد در رنگ !

اينك هر چيز : يا سرخ است يا حسيني نيست !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت   توسط دوستدارسید | 

 مولا جان!

 

از ازدحام این همه حسرت خسته ام.از دردهایی که پشت سر هم صف بسته اند و

 

 مدام دلم را لگد می کنند.چشمهایم درمانده شدند بس که دنبالت گشتند و نیافتند.

 

بغض هایم سنگ شدند از صبر، لحظه هایم زهر شدند از انتظار.آخر تو که می دانی

 

چقدر عاشق بارانم.چرا یکشب به ضیافت شهاب باران چشمهایت دعوتم نمی کنی؟

 

به مهمانی نور و لبخند و اشک نمی خوانی ام؟

 

بیا بخوان از نجوای خاموشم درد را، از تمنای دلم حسرت را،از سکون چشمهایم خروش

 

هزاران رود را...بخوان که فقط چشمهای تو توان خواندن دارند باقی همه دیوارند...

 

بیا و از افق سپید امید طلوع کن.بیا و بر عقده های دل ببار، بیا گل را نور را و خدا را

 

تلاوت کن.مولاي من!تنگناي دل خسته و تنهاي مرا رهگذري جز تو نمانده است،

 

و كاش رد عبوري از تو ،در صحن و سراي دل خونين و چشم اشكبارم ماندگار مي شد...

 

و سلام علی آل یاسین...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت   توسط دوستدارسید | 

  آبی ترازآنیم که بی رنگ بمیریم
                                          

                                                ازشیشه نبودیم که باسنگ بمیریم

 

برادرانم مهمات معنوی شماقطره قطره خون شهیدان است

 واین رابدانیدکه خون شهیدپربرکت است وتاقیام قیامت

اگربخواهیدبرای مبارزه مهمات دارید

بسیجی شهیدمحمدعبدی


ولادت ۲۷خرداد۱۳۵۵

شهادت ۱۶بهمن ۱۳۷۷


اغلب که شهدا مهمانم مي کنند

و من به بهشت زهرا (س) مي روم به شهيد محمد عبدي سر مي زنم

اين دوستي غريب اميدوارم که به قربت بيانجامد

هم اين دنيا هم آن دنيا

یاحق...

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت   توسط دوستدارسید | 


گوشم براه تا که خبر ميدهد ز دوست 

                                                             صاحب خبر بيامد و من بيخبر شدم...

 

مرگ،لطيف و معطر و زيباست...

مثل گل سرخ!

خوشا مرگي که

تولد غنچه ي حيات است در باغچه ي ابديت...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت   توسط دوستدارسید | 
  ya mola

 کي مژده مي برند به عيسي(ع) که العجل
                                   

                                              سوي نماز شد به زمين مقتداي تو. . .


 از کجاي عاشقي بگويم؟! عشق بي مثال تو که جان ها را مي سوزاند، آرامشي که

 با نامت سراسر وجودم را ميگيرد يا چهل گانه هايي که بغضهايم را ميشکند ... 
 

 به مهربانيت سوگند اگر تو نبودي، اگر خداي مهربانم نبود حتما معناي پوچي را در

زندگی لمس می کردم و در سختي ها زمين مي خوردم،حتما بارها و بارها از سخن هاي

 کنايه دار، بي معرفتي ها،حتي نا ملايمات روزگار آرزو مي کردم که کاش نبودم...

 کاش دغدغه هايمان ظهورت بود که خودمحتاج تریم  به ظهورت. 
 

 باور کن مولاي من زندگي در دنيايي که خيلي ها مثل من تو را فراموش کرده اند وذکر
 
 دعاي فرجت فقط در ظاهر است سخت است، سخت است از تو نشانه اي نديدن،

 سخن تو را نشنيدن ...نگين انگشتر خاتم، اينقدر غرق در گناه شده ام که فکر ميکنم تو

 پنهاني غافل از آنکه تو نزديکتري به من از من.

 مهدي صاحب زمان آقاو سرور من ،مولاي سبزپوش هر لحظه ي سال من،

 با تمام گناهان با تمام اشتباههاباز هم تنها  سوي درگاه شما زانو مي زنم و مي خواهم که

 مرا لحظه اي به نفسم وامگذاري که عجيب  سرکش مي شود وقتي

 نگاه ولايي شما بر آن حاکم نباشد...

 

  پرده بردار ز رخ چهره گشا ناز بس است 
                                                

                                                  عاشق سوخته را ديدن رويت هوس است

 دست از دامنت اي دوست نخواهم برداشت 
                                                  

                                                 تا من دلشده را يك رمق و يك نفس است

 اللهم عجل لوليك الفرج

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت   توسط دوستدارسید | 

 يا معبود

 

 سلام خداي من امروز اين دومين باره كه اينقدر دلم برايت تنگ مي شود....گاهي وقتا هست كه حس مي كنم

 

 گم شدم!در كوچه هاي زمين. هيچ نشاني كه بشود تو را بيابم نيست...حتي آن هنگام كه سر بر سجده

 

 مي سايم هم نمي يابمت،اين چه سرگرداني است که من پيدا مي كنم!؟چقدر من كوچكم كه به فكر....

 

 آه خدايا! اين چه سرگرداني است كه من دچارش مي شوم!؟

 

 حيران و مبهوت، تسبيحي كه به حرم ابا عبدالله متبرك شده به دست مي گيرم ، روي جدول منتهي

 

 به مسجد راه افتاده ام و مي روم،

 

 اين روزها به تنها چيز مهمي كه ذهنم را مشغول كرده، فكر مي كنم!!!

 

 صداي اذان است كه بغضم را مي شكند، چه بهانه ي خوبي شده است اين اذان....

 

 به سجده ي اول نماز عصر كه مي رسم، ياد حضرت سجاد مي افتم! اين هم از روي معرفت نيست!

 

 طي صحبت هاي حاج آقا  بعد نماز ظهر به ياد امام سجاد افتاده ام...آه كه چقدر دلم گرفته بود....

 

 مي داني! داشتم به اين فكر مي كردم، كه اگر روزي بودم و مولايم امام سجاد(ع) با بغضی در گلو

 

 در اون دوران خفقان بلند فرياد مي زد :

 

 « آي مردم! من راه را مي شناسم، پي ام بياييد، مي رسانمتان به چشمه

 

 سيراب مي شويد آنجا »...شايد، البته شايد! عده اي بگوييم : « نه! خودمان مي گرديم و پيدايش مي كنيم

 

 آنآب حيات را!»راستش دلم به حال خودم سوخت....او شب تا صبح سجود مي كند كه شرمنده ي خالقش

 

 نباشد ، با اينكه مي دانست بهشت بر او تضمين شده است! با اينكه مي دانست گناه بر او راه ندارد .

 

 اما... اما ما كه بايد دست به دامان او شويم براي اوج گرفتن، چون كبك سر در برف مي كنيم و

 

 عقل كوچكمان از اين فراتر نمي انديشد و غرور پوشالي مان اين اجازه را نمي دهد كه از او بياموزيم

 

 راه را ....لعنت بر اين شيطان نفس...

 

چه جالب! مي داني اگر مولا در جواب اين كه : « نه! خودمان مي گرديم و پيدايش مي كنيم آن

 

 آب حيات را!

 

 بفرمايد:  نشاني كه شما به دست گرفته و كوچه به كوچه مي گرديد، در اين طرف ها نيست !  چه!؟

 

 آخر خودمان هم مي دانيم كه اينجا زمين است و ما در زمين دنبال نور مي گرديم !چقدر مظلوم، چقدر

 

 محزون، چقدر استخوان در گلو، اين را از جدش علي(ع) ياد گرفته است كه زير لب زمزمه كند:

 

 « فلانا بطرق السماء اعلم منّي بطرق الارض .»من به راه هاي آسمان داناترم تا راه هاي زمين .

 

 چقدر كودكانه! ما ميان اين آدميان به دنبال گمشده ي خويش مي گرديم و عزيز ما در انتظار براي ظهور

 

 خودش دعا مي كند....او مي گويد: « خدايا! ... دانستم حاجت خواستن محتاجي از محتاج ديگر،

 

 از سفاهت رأي و گمراهي عقل است!»

 

 شگفتا مني كه ادعاي شيعه ي او بودن دارم، چقدر كوركورانه، دست براي برآوردن حاجت

 

 به سوي اين آدميان دراز كرده ام!چقدر خجالت كشيدم وقتي اين رو خواندم!

 

 خداي من!

 

 فرمودي: « ادعوني استجب لكم » و من دست به دعا بلند كردم ومنتظر اجابتم.

 

 خدايا!

 

 

 خداي من!

 

 تمام دلخوشي من به داشتن نام همين بندگان خاصت است، نه از رفتار سيد الساجدين در من هست و نه

 

 در باورهايم به عمق انديشه شان چيزي يافتم ! تمام عشق و حبّ من به اوليائت همين اسم هاست،

 

 به نخ نازك كلمه آويخته ام امشب....من همين يكي رو در خودم پيدا كردم كه امروز با شنيدن نام

 

 سيد الساجدين، سر سجده از خودم خجالت كشيدم، اصلاً وقتي نام مبارك آنها رو مي شنوم جور عجيبي

 

 مي شوم، يه جوري شبيه اول راه عاشقي !... مثل آن موقع ها كه بهترين خاطراتم رو مرور مي كنم

 

 و لبخند مي زنم ، من با همين ها هم خوشم....

 

 عجب...امروز روي جدول كه راه مي رفتم و براي دوستم حرف مي زدم، به اين فكر مي كردم كه

 

 اگر نام شما رو نمي دونستم چه وضعي داشتم!؟ بعدش ديدم ديگه هيچ وقت اول عاشقي رو

 

 نداشتم! واي كه چه نخ نازك محكمي است اين نخ اسم هايتان!باشدسخن كوتاه مي كنم...

 

 مي خواهي اعتراف كنم كه هيچ ندارم!؟باشدمولاي من!

 

 آقاي من!

 

 يا زين العابدين

 

 يا علي ابن الحسين(ع)

 

 من هيچ ندارم

 

 آه در بساط ندارم

 

 يك بار به سجده ام دقت كن! مي بيني!؟ هيچ ندارم....

 

 الله اكبر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 برای...


 
 تو مپندار که از خاک سر کوي تو من
                                             

                              

                                  به جفاي فلک و غصه دوران بروم


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت   توسط دوستدارسید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به هر ديار كه رفتم

به هر كجا كه نشستم

به اشك ديده نوشتم

كه اي خوب جاي تو خالي...

پیوندهای روزانه
پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بهجت
نصایح
رساله
زندگی نامه
رساله ی احکام
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
فروردین 1386
پیوندها
سیدمحمدجوادذاکرطباطبایی
نزارالقطری...حتماسربزنید
میکده عشق حسین
دلنوشته های یه مجنون الحسین
هیئت انصارالعباس(ع)
شرمنده سید"قاصدک"
مسافرزهرا(س)
من مجنون کو لیلی"مجنون ذاکر"
دلتنگ
بی تومهتاب شبی...
منجی
نینواییان
مدعی محبت
یااباعبدالله
عاشقانه های حسین (ع)
عاشق ترازهمیشه
یاحضرت معصومه مدد
کلبه سید
دلتنگی های من برای ارباب
تشیع
آقاکامیاب
عاشق زهرا
"استاذنا"
من همین یک نفس ازجرعه جانم باقیست
نگاهی نو
نفسم را پر پرواز از توست
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM