![]() |
![]() |
|
يا ساقي.... ظهر فردا بدنش زیر سُمِ اسبان است...مکن ای صبح ، طلوع...مکن ای صبح ، طلوع... سلام بر لب هاي تشنه ي حسين(ع)
سلام بر لب تشنگان كربلا
سلام بر بانوي عطشان كربلا
باورم هرگز نمي شد راس تو بر نيزه بينم
آقا جونم ، آقا جونم همه دردات به جونم ترو به جان آقامون مهدي ما رو فراموش نكن
كل یوم عاشورا... كلهم نور واحد... و نداي * هل من ناصر ينصرني *... و آيا ما نيز از جنس آن ياران با وفاييم؟ نبرد مقدس ما چيست؟ سلاح ما كدام است؟ بخوانيم او را كه تمام ذرات هستي او را مي خوانند... سلام علي المهدي الذي طلب دم الحسين يوم الظهور اللهم عجل لوليك الفرج الهي آمين ازهمگي التماس دعا ... یاعلي... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت توسط دوستدارسید |
|
سلام بر لب تشنه ات يا اباالفضل العباس(ع)........ آب ملتمسانه به دور قبر عباس علمدار طواف ميكند آب شرمنده روي عباس است عطش......... گرما ........... نامردي دركمين .............. بزدلي در پناه نخلي........ تيري در چله كمان .........هراس از پرتاب تير وحشت از ديدن نگاه با جذبه عباس .......... صداي جير جيرخم شدن دو سوي كمان... واي خداي من چه شد ..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بر عباس ابن علي چه گذشت ...........؟؟؟؟؟؟؟ تيري دوباره هدف رساندن آب به خيمگاه است هر چه سريعتر و تا جان در بدن باقي مانده ... تيري ديگر .........مشك پاره شد و ..... تيري ديگر اي تير با چه رويي باچشمان نازنين عباس رودررو شدي عمودآهن و ... زيارت مادر و فراموشي زخم نبرد دامن گشوده شده مادر پسرم ..........
يا اخا درياب عباست را پشت خميده برادر از اين داغ عمود خيمه عباس را چرا؟ مگر عباس هم... آري عباس هم شهيد شد ......... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آقاي دلم ، عباسم ، غيرتمند بني هاشم ، از همون نوزادي بلاگردون آل الله شدي........ آقاجون من تشنه ي يه جرعه نگاتم ، من تشنه ي يه جرعه از مهربونيتم........ ياساقي....... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
کشته شدمحسن وآنان که تماشا کردند
كوچكترين سرباز مولا وارد ميدان شد... مولا خطاب به دشمن سنگدل فرمودند:اين سرباز و سيرابش كنيد... تو سپاه دشمن ولوله اي بر پا شده بود... عمر سعد ملعون تا ديد سپاهش داره از هم ميپاشه رو كردبه حرمله ملعون تر از خودش و گفت :چرا جواب حسين رونمیدی؟؟؟؟حرمله گفت پدر رو نشونه بگيرم يا پسر رو؟ ((یاحـــسـین)) و اون هم سرباز كوچولوي مولا رو سيراب كرد... مولا نگاه شون كه به قنداقه خونين علي اصغر ميافته ... ((سبحان الله)) ...
با غلاف شمشير يه قبر كوچیكي رو پشت خيمه ها حفر كردند همين كه مي خواستند علي رو داخل قبر بگذارن صدايي بگوش رسيد ...صبركن ، بگذار يه بار ديگه علي رو ببينم ...((سبحان الله))
السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
بابا ازمن نخواه شانه كنم گيسوان خود ديگركه موي من به دو زانو نمي رسد
نازدانه گوشهاي پاره پاره يا خرابه يا رقيه...............
زمان مىپيچد و در پستوهاى تاريخ انعكاس مىيابد. دختر سهساله سر مىتاباند.
بر مشامم ميرسد هر لحظه بوي کربلا بر دلم ترسم بماند آرزوي کربلا |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
بسم رب الحسين (ع) اول محرم شد....به همين سادگي!
تو اين روزا، داغ دل خانمم زينب (س) داره تو دلم غوغا به پا مي كنه...
قراري بر دل نمي يابم جز اين كه زبان افكار بانويم باشم.
خانم الان كه مي نويسم، تازه اول محرم است ... نمي دانم كجاي بيابان راه كوفه هستين.
اندكي بيش به سرزمين واقعه نمانده است...حادثه اي در شرف وقوع است..
من مي روم به شبي كه دلت سخت صبوري مي كرد....
" در اين شب غريب، در اين لحظات وهم انگيز، در اين ديار فتنه خيز، در اين شبي كه
آبستن حادثه آفرینش است، در اين دشت آكنده از اندوه و مصيبت و بلا، در اين درماندگي
و ابتلا، تنها نماز مي تواند چاره ساز باشد.
پس بايست! قامت به نماز برافراز و ماتم و خستگي را در زير سجاده ات، مدفون كن.
نماز رستن از دار فنا و پيوستن به دار بقاست. نماز، كندن از دام دنيا و اتصال به
عالم عقبي است. تنها نماز مي تواند مرهم اين دل افسرده و جگر دندان خورده باشد.
انگار همه ي اين سپاه مختصر نيز به اين حقيقت شيرين دست يافته اند. ...
سپاه دشمن غرق در بي خبري است، صداي معصيت، صداي عربده هاي مستانه،
صداي ساز و دهل هاي رعب انگيز ، به آنها لحظه اي مجال تأمل و تفكر و پرهيز و گريز
نمي دهد. آه بانو..............
اگر قصدشان كشتن حسين است، با ده يكم اين سپاه هم حادثه محقق مي شود.
مگر سپاه برادرت چقدر است؟ چرا اين همه انسان، دستشان را به اين خون آلوده مي كنند؟
چرا اين همه آمده اند تا در سپاه كفر رقم بخورند؟
اين چه جهالتي است كه دامن دلشان را گرفته است؟ اين چه جهل مركبي است كه سرمايه ي
عقلشان را به غارت برده است؟ چرا راه گوش هايشان را بسته اند؟ چرا راه دل هايشان
را گرفته اند؟
انگار فقط خدا مي تواند آنان را از اين ورطه ي هلاكت برهاند. بايد دعا كني برايشان،
بايد از او بخواهي كه خواسته هايشان را متحول كند، قفل دل هايشان را بگشايد.
دعا مي كني، همه را دعا مي كني، چه آنها را كه مي شناسي و چه آنها را كه نمي شناسي.
چه آنها كه نامشان در نامه هاي به برادرت ديده اي و اكنون خبرشان را از سپاه دشمن
می شنوي و چه آنها كه نامشان را نديده اي و نشنيده اي . به اسم قبيله و عشيره
دعا مي كني، به نام شهر و ديارشان دعا مي كني. به نام سپاه مقابل دعا مي كني!
دعا مي كني، هر چند كه مي داني قاعده ي دنيا هميشه بر اين بوده است.
هميشه اهل حقيقت قليل بوده اند و اهل باطل كثير.
باطل، جاذبه هاي نفساني دارد. كشش هاي شيطاني دارد. پدر هميشه مي گفت:
" لا تَستوحِشوا في طريق ِ الهُدي لقلةِ اهله . در طريق هدايت از كمي نفرات نهراسيد " ........................
خانم
اين بوي حسين است، اين صداي گام هاي حسين است كه به خيمه ي تو نزديك مي شود و
اين دست اوست كه يال خيمه را كنار مي زند و تبسم شيرينش از پس پرده طلوع مي كند.
هميشه همين طور بوده است . هر بار دلت هواي او را كرده ، او در ظهور پيش قدم شده و
حيرت را هم بر اشتياق و تمنا و شيدايي ات افزوده.
تمام قد پيش پاي او بر مي خيزي و او را بر سجاده ات مي نشاني .
مي خواهي تمام تار و پود سجاده از بوي حضور او آكنده شود.
....
آه مولاي من
مي گن هر كي ديونه است غمي نداره
اما آقا مي دوني غم من چيه؟
غمم اينه كه خدا نياد اینجا...
قسمتی از اين نوشته برداشت شده از كتاب استاد سيد مهدي شجاعي است.- آفتاب در حجاب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت توسط دوستدارسید |
|
و اينک او مي گويد هل من ناصر ينصرني کسي هست مرا ياري کند ؟؟؟؟ عزيزي بود ..... گفتم: حسين، گفت : نهايت کمال گفتم: حسين ،گفت : آقا ، سرور گفتم: حسين ،گفت : سيد هر چي جوونه عاشقه گفتم: حسين، گفت : خلوص و پاکي گفتم: حسين، گفت : فقط خدا گفتم: حسين ،گفت : گوش کني بغض صداشو تو عرفه ميشنوي گفت : علي اصغرتو با گلوي پاره رو دست داشته باشي ... اما بگي خدايا اين امانتي که بهم سپرده بودي گفتم: حسين، گفت : عباس گفت : زير بارون تير بگي الله اکبر ، اشهدان لااله الاالله گفتم: حسين، گفت : الله اکبر گفتم: حسين، گفت : سر بريده گفتم: حسين، گفت : سر به نيزه
به ياد زينب و راس مرفوع برادرش به ياد چشمان تر ام المصائب: يــــــــــــــــــا حسين ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
هو المحبوب ... سيد عزيز آسمونی سلام. ندادی که... اماافسوس وصدافسوس... اما... كاش می دونستی چقدر اين روزا دلتنگتم!.... يادش بخير....چه شبهايی رو با هم پشت سر گذاشتيم!!.... چقدر غر زدم اما تحملم كردی و فقط بهم آرامش دادی.......! اماحالا.......... آروم جونم! كاش می دونستی بی تو بودن برام چقدرسخته.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به هر ديار كه رفتم
به هر كجا كه نشستم به اشك ديده نوشتم كه اي خوب جاي تو خالي... |
| پیوندهای روزانه |
|
پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بهجت نصایح رساله زندگی نامه رساله ی احکام آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|