تبليغاتX
به یادسیدجوادذاکر
آقای من ....

سرتان درد میکند؟ فرق شکافته مگر بی درد می شود؟!

من چقدر خودخواهم که از درد سر خود پیش شما میگویم....

مولای مظلوم....

دلتان درد میکند ؟ دل شکسته مگر بی درد می شود ؟!

میدانم پهلوی شکسته بی بی دلتان را بدرد آورد.

من چقدر بی انصافم، که از دل شکسته خود برایتان میگویم....

شرمنده ام مولود کعبه....

میدانم این روزها انقدر آمار خطاهایم بالا رفته که دیگر روی شفاعت خواستن

از شما را ندارم.

اما به دریای بی کران کرامت و مهربانی شما هنوز امیدوارم ....

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت   توسط دوستدارسید | 

مولا جان!

 

از ازدحام این همه حسرت خسته ام.از دردهایی که پشت سر هم صف بسته اند

و مدام دلم را لگد می کنند.

چشمهایم درمانده شدند بس که دنبالت گشتند و نیافتند.

بغض هایم سنگ شدند از صبر، لحظه هایم زهر شدند از انتظار.

آخر تو که می دانی چقدر عاشق بارانم.

چرا یکشب به ضیافت شهاب باران چشمهایت دعوتم نمی کنی؟

به مهمانی نور و لبخند و اشک نمی خوانی ام؟

بیا بخوان از نجوای خاموشم درد را، از تمنای دلم حسرت را،

از سکون چشمهایم خروش هزاران رود را...

بخوان که فقط چشمهای تو توان خواندن دارند باقی همه دیوارند...

بیا و از افق سپید امید طلوع کن.بیا و بر عقده های دل ببار،

بیا گل را نور را و خدا را تلاوت کن.

مولاي من!

تنگناي دل خسته و تنهاي مرا رهگذري جز تو نمانده است،

و كاش رد عبوري از تو ،در صحن و سراي دل خونين و چشم اشكبارم ماندگار مي شد...

 

و سلام علی آل یاسین...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت   توسط دوستدارسید | 
ازمولاگفتن، نه در توان محدود ذهن‏های ماست که راهی به افلاک عظمت او نداریم

و نه حتی در قدرت واژه‏ها که جرعه‏هایی از اقیانوس وجود او را به سطر آورند،

ولی به رسم ادب، به از ثواب و به قصد خوشه‏چینی از خرمن بی‏کرانه وجودش،

ظرف کوچک ادراکمان را زیر باران عظمت او گرفته‏ایم.

این سطرهای ناچیز نیز به این نیت نگاشته شده‏اند.

مولای عاشقان، غرق در گناه و خواری، میلادتان را جشن میگیریم و از شما

طلب مغفرت می کنیم که ما را بیامرزید....

میلادتان را نتوان به دیگران تبریک گفت،

که اگر ذره ای فکر کنیم و بدانیم که شما چه بودید، شرمنده می شویم.

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ته نوشت:

- کاش دمی مهلتی بدهی به چشمانم، حرفها برایت دارند این بی نوایان

- در اعتکاف راهم ندادند.

اما دلم بیقرار است و ساعتها نادعلی خواندن را طلب میکند،

برای خودم که هیچ نمیخواهم، 
                                       - نیتم هم مال تو - !

ناد عليا مظهرالعجايب، تجده عونا لک فی النوايب

لی الی الله حاجتی و عليه معولی کلما امرته ورميت منقضی فی ظل الله و يظلل الله

لی ادعوک کل هم وغم سينجلی

بعظمتک يا الله

بنبوتک يامحمد

بولايتک ياعلی ياعلی ياعلی

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت   توسط دوستدارسید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به هر ديار كه رفتم

به هر كجا كه نشستم

به اشك ديده نوشتم

كه اي خوب جاي تو خالي...

پیوندهای روزانه
پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بهجت
نصایح
رساله
زندگی نامه
رساله ی احکام
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
فروردین 1386
پیوندها
سیدمحمدجوادذاکرطباطبایی
نزارالقطری...حتماسربزنید
میکده عشق حسین
دلنوشته های یه مجنون الحسین
هیئت انصارالعباس(ع)
شرمنده سید"قاصدک"
مسافرزهرا(س)
من مجنون کو لیلی"مجنون ذاکر"
دلتنگ
بی تومهتاب شبی...
منجی
نینواییان
مدعی محبت
یااباعبدالله
عاشقانه های حسین (ع)
عاشق ترازهمیشه
یاحضرت معصومه مدد
کلبه سید
دلتنگی های من برای ارباب
تشیع
آقاکامیاب
عاشق زهرا
"استاذنا"
من همین یک نفس ازجرعه جانم باقیست
نگاهی نو
نفسم را پر پرواز از توست
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM