![]() |
![]() |
|
|
آقای من ....
سرتان درد میکند؟ فرق شکافته مگر بی درد می شود؟! من چقدر خودخواهم که از درد سر خود پیش شما میگویم.... مولای مظلوم.... دلتان درد میکند ؟ دل شکسته مگر بی درد می شود ؟! میدانم پهلوی شکسته بی بی دلتان را بدرد آورد. من چقدر بی انصافم، که از دل شکسته خود برایتان میگویم.... شرمنده ام مولود کعبه.... میدانم این روزها انقدر آمار خطاهایم بالا رفته که دیگر روی شفاعت خواستن از شما را ندارم. اما به دریای بی کران کرامت و مهربانی شما هنوز امیدوارم .... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم شهریور 1388ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
مولا جان!
از ازدحام این همه حسرت خسته ام.از دردهایی که پشت سر هم صف بسته اند و مدام دلم را لگد می کنند. چشمهایم درمانده شدند بس که دنبالت گشتند و نیافتند. بغض هایم سنگ شدند از صبر، لحظه هایم زهر شدند از انتظار. آخر تو که می دانی چقدر عاشق بارانم. چرا یکشب به ضیافت شهاب باران چشمهایت دعوتم نمی کنی؟ به مهمانی نور و لبخند و اشک نمی خوانی ام؟ بیا بخوان از نجوای خاموشم درد را، از تمنای دلم حسرت را، از سکون چشمهایم خروش هزاران رود را... بخوان که فقط چشمهای تو توان خواندن دارند باقی همه دیوارند... بیا و از افق سپید امید طلوع کن.بیا و بر عقده های دل ببار، بیا گل را نور را و خدا را تلاوت کن. مولاي من! تنگناي دل خسته و تنهاي مرا رهگذري جز تو نمانده است، و كاش رد عبوري از تو ،در صحن و سراي دل خونين و چشم اشكبارم ماندگار مي شد...
و سلام علی آل یاسین... |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
ازمولاگفتن، نه در توان محدود ذهنهای ماست که راهی به افلاک عظمت او نداریم
و نه حتی در قدرت واژهها که جرعههایی از اقیانوس وجود او را به سطر آورند، ولی به رسم ادب، به از ثواب و به قصد خوشهچینی از خرمن بیکرانه وجودش، ظرف کوچک ادراکمان را زیر باران عظمت او گرفتهایم. این سطرهای ناچیز نیز به این نیت نگاشته شدهاند. مولای عاشقان، غرق در گناه و خواری، میلادتان را جشن میگیریم و از شما طلب مغفرت می کنیم که ما را بیامرزید.... میلادتان را نتوان به دیگران تبریک گفت، که اگر ذره ای فکر کنیم و بدانیم که شما چه بودید، شرمنده می شویم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ته نوشت: - کاش دمی مهلتی بدهی به چشمانم، حرفها برایت دارند این بی نوایان اما دلم بیقرار است و ساعتها نادعلی خواندن را طلب میکند، برای خودم که هیچ نمیخواهم، ناد عليا مظهرالعجايب، تجده عونا لک فی النوايب لی الی الله حاجتی و عليه معولی کلما امرته ورميت منقضی فی ظل الله و يظلل الله لی ادعوک کل هم وغم سينجلی بعظمتک يا الله بنبوتک يامحمد بولايتک ياعلی ياعلی ياعلی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت توسط دوستدارسید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به هر ديار كه رفتم
به هر كجا كه نشستم به اشك ديده نوشتم كه اي خوب جاي تو خالي... |
| پیوندهای روزانه |
|
پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بهجت نصایح رساله زندگی نامه رساله ی احکام آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|